After knew you

Summary

. . . ◇Name: After knew you ◇Gener: Drama , Angst, Comedy, Romance, Smut. ◇Couple: Vkook/kookv(verse) ◇Writer: Nisha ◇status: Uploading... ◇Upload time: Mondays ,From July 1st🌚 You never know how one look, one word, or one truth can change everything. You never understand where life's currents will take you; maybe even to the heart of someone you never expected! You are the most familiar stranger of my life. You were that unexpected turn in my life, my dear. "چی میشه اگه ارتباط با یه ناشناس زندگی تهیونگ رو تغییر بده و اون رو با واقعیت‌هایی روبرو کنه که خیلی وقت بود از تصورشون هم ناامید شده بود؟" ........................................................................................ سلام توت‌فرنگیا🍓 حالتون خوبه؟ منتظر نگاه‌ها و کامنت‌های قشنگتون هستم. راستی می‌تونید من‌ رو نیشا صدا کنید. خوشحال می‌شم از آشنایی با ریدرهام💜🫂

Status
Ongoing
Chapters
1
Rating
n/a
Age Rating
18+

After knew you. Pt0

کیم تهیونگ ۲۴ ساله دانشجوی ارشد برنامه نویسی.اکانت ناشناس تهیونگجئون جونگکوک ۲۲ ساله دانشجوی برنامه نویسی.اکانت ناشناس جونگکوکپارک جیمین ۲۲ ساله دانشجوی برنامه نویسی و دوست جونگکوک.جانگ هوسوک ۲۵ ساله دانشجوی ارشد برنامه نویسی و دوست تهیونگ.کیم سوکجین ۲۸ ساله هیونگ جونگکوک.کیم نامجون ۲۶ ساله استاد بچه ها و دوست پسر جین.مین یونگی ۲۷ ساله استاد بچه ها و دوست نامجون.


جئون جیهون: پدر جین و جونگکوک

کیم ایزول: مادر جین و جونگکوک

.......

کیم یون‌وو: پدر تهیونگ

لی هانول: مادر تهیونگ


سلام به همگی این یه نیمچه پارت کوچولو برای آشنایی شما با شخصیت‌ها بود. یسری همکلاسی هم دارن که باهاشون کم‌کم آشنا می‌شید🫂

راستی اینکار دو ورژنه نیست و منظور از Vkook/Kookv اینه که کار verse هستش.

ایده‌ی این فیکشن تقریبا اواسط بهمن ماه ۱۴۰۳ به ذهنم رسید؛ اولش فقط یه وانشات یا مولتی‌شات کوتاه توی ذهنم بود؛ اما کم کم بعد از چندماه فکر کردن بهش، ایده‌ها گسترش پیدا کردن و حس کردم ارزشش رو داره که به یه فیکشن کامل تبدیل بشه.

شخصیت‌های داستان برام زنده‌ شدن و حسشون کردم. لمسشون کردم. انگار که از قلبم شکل گرفتن. با خودم گفتم اونا حق دارن زندگی کنن و حس بشن....شاید پر از نقص، اما واقعی و زیبا.

این داستان، یه کوله پشتی پر از احساس با خودش داره... غم، اشک، شادی، خنده، فاصله، وصال... و عشقی که آروم، اما عمیق شکل میگیره، شاید بتونه جاهای خالی زیادی رو درون دل‌ها پر کنه.

ممکنه اولش شخصیت‌ها براتون کمی ناپخته‌ به نظر برسن و حتی از هم دور باشن، اما با گذشت زمان رشد میکنن و خودشون رو پیدا میکنن.

امیدوارم شماهم تو این مسیر کنارمون بمونید و به داستان زمان بدید تا راه خودش رو بره.

برای چشم‌های زیباتون ارزش قائلم، و همه‌ی تلاشم اینه که از قلبم بنویسم؛ جوری که بتونید دنیای تهکوک این داستان رو توی ذهن‌ قشنگتون تصور، و توی قلبتون با تمام وجود لمسش کنید.

منتظر حمایت‌های پر محبتتون هستم، توت‌فرنگیا!🍓

با عشق... نویسنده‌ی نقره‌ای شما، نیشا.✒️🌌